تبلیغات
کانگ فو توآ استان زنجان-kung fu toa - چگونه باید تفکر کرد (تربیت قوه تفکر)

مهمترین لحظه حیات تو وقتی است که خود مورد قضاوتی

قابل توجه همراهان عزیز:

شاید درذهن پویای شما این سوال مطرح گردد که مطالب مندرج درذیل چه ارتباطی با کانگ فوتوآ دارد،اما باید دانست درکانگ فوتوآ ابتدا دانایست وسپس توانایی وهمراهی که نداند کیست وچگونه باید تفکرکند ،پس چگونه وبه کجا رهسپاراست ؟؟؟؟

ازره غفلت به گدایی رسی                            گربه خود آیی به خودآیی رسی

دستور العمل تفکر(1):

سفر اصلی انسان همین سفر فکری و سیردرون است ودر بحث تفکر، انسان می خواهد سفر به ماوراء طبیعت، که اساس سفر انسانی است رهسپارشود. که این سفر بر خلاف سفرهای متعارف می باشد و این سفر ثانی، ابتدائاً با تفکر انسان شروع می شود. لذا انسان باید غواصی در نظام هستی را شروع کند.

یکی از نکاتی که در بحث تفکّر مطرح است، اینست که: هر یک از قوائی که در انسان مقررگردیده دارای مأموریتی بوده و بر اساس بافت و چیدمانشان عملی انجام می دهند. مگر اینکه زمانی برایشان حائل و مانعی پیش آید، مثلاً چشم مأموریتش در دیدن و گوش مأموریتش در شنیدن و دیگر قوای ادراکی انسان مأموریت خاصّی را برعهده دارند.

ما حق نداریم که در سیر و سلوک الهی و عملی مأموریتهای قوای نفس را تعطیل کنیم. نه تنها حق نداریم، بلکه اگر هم بخواهیم چنین کاری انجام بدهیم، از کمال انسانی خودمان باز می مانیم. مثلاً چون این چشم احیاناً گاهی به نامحرم نگاه می کند، و انسان را به گناه می اندازد. پس به تعبیر آن شاعر:

بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

باید توجّه داشت که اگر چشم بعنوان یک قوّه بیننده، برای انسان مقررگردیده، قهراً مصلحتی برای کمال نفس در آن نهاده شده است. و باید به این نکته توجّه داشت که هیچ قوّه ای را خالق نظام هستی در انسان به ودیه نگذاشته است که آن قوّه ،انسان را به طرف نقص سوق دهد. قطعاً آن قوّه ازبرای این است که انسان را بسوی کمال منتهی نماید. لذا کور کردن چشم نیز قطعاً سبب نقص انسان می گردد. مثلاً امکان دریافت علوم فکری که باید با چشم صورت پذیرد، از بین می رود.

یکی از قوای نفس، قوّۀ خیال است. لذا اگر این هفت قوه (پنج قوّۀ احساسی مادی و قوّۀ وهم و قوّۀ خیال) تحت اختیار عقل نباشد، هفت درب جهنّم ، و اگر تحت اختیار عقل باشند، هشت درب بهشت می گردند

امّا اولین مأموریت قوّۀ خیال که دائماً در حال انجام مأموریتش می باشد. اینست که آنچه را که قوای پنجگانه ظاهری بنام باصره، شامه، ذائقه، لامسه، سامعه ادراک می کنند، دریافت و در خزانه و مخزن خویش صورتگری کند. علاوه بر این، کار دیگری که قوّۀ خیال انجام می دهد اینست که باید تمام مدرکات حواس پنجگانه باطنی را هم دریافت کرده و در خزانۀ خویش حفظ کند.لازم به توضیح است، همان گونه که چشم ظاهری باز بوده و در حال مشاهده کردن است، در خواب نیز چشم دیگری بیناست، گوش دیگری شنواست و دهان و زبان دیگری می چشد و لامسۀ دیگری لمس می کند. در حالی که در هنگام خواب تمام این قوای پنجگانه ظاهری به یک تعبیری خفته اند. مثلاً چشم بسته است، گوش نمی شنود، و به تعبیری دیگر نفس از مرتبۀ ماده و بدن منصرف و فقط یک تعلّق ذاتی به بدن دارد که بدن حیات نباتی خویش را حفظ کند. لذا در هنگام خواب انسان نسبت به این بدن تعلّق حیوانی و انسانی ندارد.به همین دلیل در هنگام خواب می گوئیم، این بدن فقط بدن نباتی شخص است. و بدن حیوانی و انسانی او نیست.

این ده قوّه یعنی پنج قوۀ ظاهری و پنج قوۀ باطنی، هر چه را که کسب می کنند، تحویل قوّۀ خیال می دهند. و به تعبیری دیگر اینها آلات کسب قوّۀ خیال هستند پس قوّۀ خیال ده آلات کسب دارد، تا بتواند هم از جنبۀ عالم مادّه ظواهر عالم را شکار کند، و هم بتواند در عالم مثال، مثال کلّ موجودات نشأۀ طبیعت را شکار کند و علاوه بر این، قوّۀ خیال مأموریت سنگینی نیز بر عهده دارد،که در بحث تفکّر سعی بر این است که این ماموریت مهم قوۀ خیال را تقویت کنیم.

مأموریت بعدی قوۀ خیال این است که اشکال و صور تصویر شده را که توسط ده قوای ادراکی (پنج قوۀ ظاهری و پنج قوۀ باطنی) اخذگردیده به عقل تحویل دهد. یعنی اگر بین او و بین عقل ارتباط برقرار بشود، اینهارا ایشان به عقل تحویل می دهد. و قوۀ عاقله تمام مکتسبات قوۀ خیال را که از این ده راه ادراکی بدست آورده می گیرد و آنها را به ادراکات عقلی می کشاند. پس کار قوۀ عقل ادراکات عقلی است.

مأموریت دیگر قوۀ خیال این است که همان گونه  که قوۀ خیال به عقل خدمت می کند و آنچه را که از ده حواس پنجگانه ظاهری و پنجگانۀ باطنی بدست می آورد،بصورت اشکال و صور تحویل عقل می دهد تا عقل اینها را بصورت معانی کلّی در بیاورد. از آن طرف هم چون ،عقل موجودی است که توانائی ارتباط با عقل نظام هستی را دارد (این توانائی را قوۀ خیال ندارد) و حقایقی که در عالم عقل بصورت ذات و حقیقت ذاتی و مفاهیم کلّی مرسل هستند، را ادرک می نماید. قوۀ خیال با ارتباط با قوۀ عقل آن مفاهیم کلی مرسل را صورتگری و اشکال سازی می کند.

بنابراین کار قوۀ خیال از یک جنبه این است که در قوس صعود آنچه را که با قوای پنجگانه مثالی(باطنی) می گیرد، با ارتباط با قوۀ عقل بصورت مفاهیم کلّی مرسل عقلی در بیاورد، و اگر انسان به این مرتبه نرسد، هنوز به مرتبۀ عقلانی نر سیده لذا تمام مرتاضان تا مرتبۀ خیال پیش می روند، ولی به مرتبۀ عقلی نمی رسند. که رسیدن به مرتبۀ عقلی برای اوحدی از ناس و تک تک مردان امکان دارد، که عالم عقل را آن گونه که هست شکار کنند.

دستور العمل تفکر(2):

 انسان در قوس صعود بتدریج باید قوای او شکوفا شود. یعنی ابتدا فقط با قوای پنجگانه حسی می بیند، می شنود،و... سپس که قویتر شد، می تواند با قوای پنجگانه باطنی ادراک کند، که این ادراک هم تازه در حدّ وهم و خیال است، و بعد که قوۀ خیال قوی شد، می تواند به مرتبۀ عقلی راه پیدا کند. که در بحث تفکّر سعی بر این است که انسان به حقایق عقلی دست یابد.

لذا تا زمانیکه این حواس پنجگانه با بیرون مشغول است، و دائماً از بیرون(بخش مادی) ادراک دارد، قوۀ خیال نیز ناچار است برای این ادراکات حسّی منصرف شود. یعنی قوۀ خیال بجای اینکه بطرف عقل رو کند و از آنجا حقایق را بگیرد، دائماً رویش بطرف حواس پنجگانه ظاهری است.

البتّه بحثی نیست که از بیرون بگیرد، امّا آنچه را که از بیرون می گیرد، بعنوان یک رشحه و نمونه ای از آنچه که از درون می گیرد می باشد، و اگر قوۀ خیال بسمت بالا رو نکند، و دائماً در همین محسوسات مادّی مشغول بشود، در همین ادراکات مادی می ماند و پس از این نشأه هم از دو حال خارج نیست، یا خودش را در تمام ادراکات مادی (شنیدن، دیدن، بوئیدن و...) پاک نگه می دارد که در این صورت در قوۀ خیال این توان است که وقتی فرد از این نشأه ارتحال پیدا کرد، آن حواس پنجگانه باطنی اش قوی شده و در آن نشأه شروع به شکار حقائق کند و می تواند در آن نشأه شکارها داشته باشد. اما اگر خدای ناکرده قوۀ خیال با این پنج حواس ظاهری خلاف عمل کند، در این صورت وقتی از این نشأه منصرف شد، یک قوۀ خیال وحشی و در هم ریخته است. لذا وقتی آن حقایق ملکوتیه را در آن نشأه به او می دهند، بد صورتگری می کند. مانند اینکه تلویزیون خراب باشد و برنامه تلویزیونی از فرستنده به خوبی فرستاده شود، اما بدلیل خرابی تلویزیون تصویر را کج و مووج و خراب می بینید.

لذا تفکّر برای این است که جلوی این کجروی قوۀ خیال گرفته شود. بحث خودسازی هم از جنبه های علمی اینجا مفهوم پیدا می کند. در روایات هم می بینیم که می فرمایند: عاقل کسی است که کم ببیند و کم بگوید و کم بشنود، کم لمس کند و کم بچشد. یا بعضی از روایات دارند که آدمهای کم عقل خیلی پرحرف هستند و برعکس آدمهای عاقل خیلی دهان بسته اند و اگر هم دهان باز کنند، یک کلمه حرف یا یک جمله یا یک سطر عبارت بیان می کنند. و می بینید که دریایی از حقایق از آنها عنوان شده است. این سرّش این است که چنین کسانی قوۀ خیال را تحت نظر عقل قرار داده است. و آن نقطه حسّاسی که تمام سیر و سلوک کنندگان در آن گرفتارند، همین نقطۀ ارتباطی این حواس با قوۀ عاقله است که در وسط این راه ارتباطی قوۀ خیال قرار دارد. قوۀ خیال اوائل خیلی خوب به انسان خدمت می کند، به این صورت که وقتی می خواهد تفکّر کند، تمام یافته های روز را به ذهنش می آورد، که در اینصورت قوۀ خیال مأموریت خودش را انجام می دهد، و کار خلافی نیز انجام نمی دهد. وقتی انسان قوۀ خیال را در روز فقط برای دیدن با چشم، شنیدن با گوش و امثال اینها بکار برد، در این صورت قوه خیال هم اطلاعات گیری غیراز این موارد ندارد. زیرا قوۀ خیال خودش نمی تواند بسازد، بلکه قوۀ خیال باید بگیرد و پس بدهد، و لذا قوۀ خیال آنچه را در روز گرفته نوعاً در شب پس می دهد. یا به صورت خواب انعکاس می دهد، که بعد شخص از خواب بیدار می شود و می بیند خوابش آشفته بوده، یا اینکه در حال بیداری همین که می نشیند تا تفکّر کند می بیند قوه خیال دوباره بازیگریش را شروع می کند. و آنچه را که در روز گرفته همه را به تصویرمی کشد. نوعاً قوه خیال خیلی زرنگی عجیبی دارد و ما از زرنگی اش (که خودمان هم هستیم) سر در نمی آوریم. زیرا ابتدا از نزدیک شروع می کند، بعد آرام ، آرام ما را به مسائل دورتر می برد، لذا می بینیم وقتی به تفکّر نشستیم، ابتدائاً ناخودآگاه یک حادثه ای از روز گذشته خودمان را در پیش چشم ما می آورد، بعد ما همین یک حادثه را که گرفتیم دنبالش می رویم، حالا از اینجا به جای دیگر وازاین مطلب به مطلب دیگر منتقل می شویم. (انشاءالله برنامۀ تفکر را که بعرض رسید دنبال بفرمائید. می بینیدچگونه به این گرفتاری می افتید و باید هم بیافتید زیرا این ابتدای کاراست وهمانندیک کوره ای می ماندو انشاءالله در این کوره کوبیده شویم تاآن گوهروجودمان درآن کشمکش شکل واقعی خودش راپذیراشود، تا آدم از این پل ارتباطی در گذرد.

هر چندقوه خیال به آدم زحمت می دهد، ولی آدم پخته تر می شود. اینجاست که آن فرمایش بلند استاد مصداق پیدا می کند که فرمود: به آنهائی که دیر دیر می دهند بهتر است تا به آنهائی که زود می دهند. جناب مرحوم آقا سید مهدی بحرالعلوم- رحمة الله علیه- بعد از سی و دو سال نماز شکرانه خواندند ومی فرمودندکه من توانستم الحمدالله از این پل عبور کنم. لذا سی سال در مقابل ابد چیزی نیست. آیا می شود میلیون و میلیاردها را در مقابل بی نهایت حساب کرد؟ شما هر چه عدد بیاورید نهایت است، آیا می شود عدد را با بی نهایت قیاس کرد؟ اصلاً هیچ قابل قیاس نیست! لذا این زحمات طولانی قابل تحمل است. زیرا شما می خواهید یک پل ارتباطی بین عالم باطن و ظاهر عالم بسازید. بعد هم ماشاءالله انسان برسد به جائی که از این عالم احاطه به عوالم وجودی دیگر داشته باشد، و موجودات بی نهایت را هم ادراک کند، و خودش هم تا ابد لذّت عقلی و ذاتی داشته باشد. حالا در مقابل آن چیزی که می خواهد بگیرد، این زحمت چهار پنج یا ده سال (اینها دیگر بسته به مزاج افراد است) بسیار ناچیز است

همانطور که گفته شد قوۀ خیال در ابتداء کار تفکّر از این شاخه به آن شاخه می پرد، به این دلیل است که قوه خیال هنوز با کثرات مأنوس است. مثلاً ما در آن واحد هم می بینیم، هم می شنویم، و هم ده ها طور ادراک را به قوۀ خیال می دهیم. لذا قوۀ خیال دائماً در کثرت غرق است، در حالیکه ما در قوۀ تعقّل باید یک نقطۀ وحدت را پیدا کنیم.

لذا در بحث تفکر قوۀ خیال ممکن است ماهها یا سالها انسان را گرفتار کند. اما انسان باید پای مردی ازخودش نشان دهد. منتهی ، باید دقّت شود که اگر امشب نشستید، ممکن است یک ربع یا نیم ساعت برای تفکر بنشینید، اما پس از گذشت مدتی می بینید که اصلاً تفکری نبود و یادش رفته بود که باید در تفکر باشد و در این مدت در کثرات قوۀ خیال قدم می زده.

دستور العمل تفکر (3):

یک کاری که انسان دارد، این است که خودش را به حساب بکشد و قوۀخیال در مقام حسابرسی خیلی خوب است. به این صورت که قوۀ خیال هر چه را که ایشان امروز گرفته برایش تصویر می کند و می گوید صبح که از خواب بلند شدی اینطوری برخاستی، و اینطوری صبحانه خوردی، اینطوری بیرون رفتی، اینطوری به سر کار رفتی، یا مثلاً وسط راه چشمت به آنجا افتاد، آن حرف ناروا را شنیدی، آن حرف ناروا را زدی، لذا می بینیم ایشان تمام آنچه را که از صبح تا حالا از بنده گرفته مخلصانه مثل یک آینه ای در اختیارمان می گذارد و می گوید اینها مال شماست، بفرمائید در آینه جمال من آنچه را که انجام داده ای تماشا کن. بعد وقتی که انسان به تماشا می نشیند (اینجا عرض کردیم که باید حواس را جمع کرد) باید محاسبه کند، مثلاً آن مقدار حرفی که زدیم نیاز بود یا نبود؟ آیا بی دلیل این قدر حرف زدیم؟ ( یکی از بزرگترین مزاحم های انسان همین حرف زدن است). یا مثلاً دیروز بیش از حد به آن آقا حرفهای تکریمی زدیم. آیا واقعاً در حدّ ایشان بود که اینقدر تملّق می کردم. (که فرمودند هر کسی که عقلش قوی شده حرف زدنش کم می شود) و همین طور خودش را به حساب بکشد. و همین طور پله پله تمام آنچه را که برایش گذشته همه را می گیرد و حساب می کند.که الان خود متن این کار عقل است. عقل آمده و کار می کند و می گوید تمام گرفته هایتان را به من ارائه دهید ببینم و قوۀ خیال نیز به قوه عاقله تحویل می دهد. بعد قوۀ عاقله انسان را در آینه جمال قوۀ خیال به حساب می کشد. آنجا چه بود؟ آنجا چرا آنطوری کردی؟و... همینطور پیش می رود. آنگاه انسان تصمیم می گیرد که از فردا خطاها را کم کند و همینطور پس فردا و... انسان باید خودش را ممارست بدهد. (باید خود را ممارست بدهیم) تا اینکه جناب عقل هر شب یک مقداری جلوه گری بکند. چون در روز نمی تواند میدان دار بشود.

زیرا همانطوری که قرآن در سوره مزمّل آیه هفت فرمود:«اِنَّ لَکَ فی النّهارِ سَبحاً طَویلا». که «سبح» رفت و آمدهای ماهی داخل دریا را می گویند که همینطور دائم پراکنده است. ما هم دائماً در روز این را می بینیم، آن سخن وصدارا می شنویم، و یا با مشکلات مختلفی روبرو می شویم. لذا در شب وقتی که مقام سکوت و خلوت پیش آمد، در آن مقام سکوت و خلوت، عقل بیشتر می تواند خودش را جلوه دهد.(و یکی از راههایی که جناب عقل می تواند جلوه گری بکند، اینست که انسان راه محاسبه را در پیش بگیرد، یعنی همانطور که در بحث تفکّر بیان شد. اوائل تا مدّتی یک حالت محاسبه مانند پیش می آید، یعنی چه بخواهیم وچه نخواهیم به سمت محاسبه می رود. بعد این محاسبه باعث می شود که آهسته آهسته راه سلطنت و حکومت عقل در نفس انسانی باز شود). چون در هنگام روز که عقل فعّال نبود شب هم تا صبح وقتی می خوابیم قوۀ خیال مشغول است. پس دوباره عقل حضور ندارد. لذا بهترین راهی که می شود راه را برای عقلمان باز کنیم خلوت و تفکّر در شب است.

این است که استاد فرمودند « به تفکر بنشینید» حالا پس از مدتی که محاسبه کردیم، بدلیل اینکه در روز مشغله های زیادی داریم، مشکل همچنان باقی می ماند، لذا باید رهسپارشویم تا از این گرفتاریها رهائی یابیم به این صورت که بیائید تمام معیارهای متعارفی که دربارۀ حق و خلق تا حال با او کار می کردید را یک مقداری بررسی نماییم تا ما در مقام خلق بینی هستیم، وتازمانی که قوۀ خیال فقط حدودها رامی بیند، آدم هر چه بخواهد پیش برود، همچنان مشکل باقی است و از دست قوۀ خیال نمی تواند رهائی یابد، و در مرتبه عقل قرار بگیرد. لذا راهش اینستکه مسأله توحید و وحدت حقیقی وجود را حل نموده و تقویت نماید.( این است که استاد کراراً می فرمودند که تنها نقطه و آن پایه و اساس همه کمالات انسانی از فلسفی و عرفانی اش، زیر سر همین یک کلمه است که خداست که دارد خدائی می کند) حالا چرا؟ برای اینکه انسان اسیرماهیت است و بدنبال این است که این آقا چه کردو آن آقا چه انجام داد، این چه کرد، آن چه کرد لذا اولین کاری که باید بکنید، این است که در کارهای روزمره دست از بگو مگوها بردارد. این چی می گوید آن چه می گوید، او چه کرده، و.... بسیار مزاحم است. از این حدود بینی ها باید در گذرد. و هر موجودی را در جایگاه خودش مشاهده نماید و ببیندکه آیا این موجود کامل است یا ناقص است. اگر موجودی را در جایگاه خودش دید، می بیند که کامل است، و این چنین دید نقص بینی را از خودش دور کرده، موفّق است. زیرا قوۀ خیال بدون عقل گرفتاریش این است که در مقایسه ها بین اشیاء آن نقطه نقص را تقویت می کند. اما عقل آن مقایسه را برمی دارد. هر موجودی را در موطن خودش مشاهده می کند و می بیند تمامی موجودات کامل اند و هیچ نقصی هم وجود ندارد. وقتی این بخش را تقویت کرد، یکپارچه دید نقص بینی از او رفع شده و دیگر بازیگری خیال برداشته می شود.

 حالا این که تا ذهنش افتاد به فلان کار دیروز بعد بیاید بجای اینکه جنبه نقصش را دنبال کند، جنبه کمالش را دنبال کند. وقتی کمالش را دنبال کند، می شود متفکر، می شود عقل، دیگر خیال نیست. یعنی خیال گسیخته از عقل نیست و لذا آن کسی هم که در آن حضور تام است، از تمام اینها باخبر است، و هیچ یک از اینها رهزن او نمی شود.

دستور العمل تفکر(4):

انسان وقتی می خواهد در شب به تفکّر بپردازد، چیزهای گوناگون او را به خود مشغول می کند. برای اینکه حواس آرمیده شود، در مورد چشم مشکلی وجود ندارد، و قوّۀ ذائقه هم زیاد مشکل ندارد، چون انسان می تواند طوری تنظیم کند که شکم زیاد پُر یا خالی نباشد. در مورد قوّۀ سامعه هم در شب چون سرو صدا کمتر است، انسان می تواند کاری کند که نشنود.. امّا مشکل قوّۀ لامسه است، تا قوّۀ لامسه آرمیده شود، گرفتاری دارد. زیرا خواب هم زیر سر قوّۀ لامسه است. مثلاً انسان به تفکّر می نشیند، بعد می بیند خوابیده و وقت نمازش هم قضا شده است (که خیلی از این مسائل پیش می آید و البتّه انسان نباید مأیوس گردد). و انشاءالله تعبّد داشته باشید.

بتدریج که انسان با تمرین توانست خودش را تنظیم کند، و حواس را کنترل نماید، یعنی شنیدن،دیدن،(نکته ای که باید اینجا تذکر داده شود این است که تلویزیون خیلی مزاحم است، اینجا بحث حلال و حرام نداریم، امّا انسان را پراکنده می کند و عجیب مزاحم توحّد است) خواب، غذا و... را تنظیم نموده و در مقام تفکّر، در بود خود و دیگر هستیها از بدو و ختم آنها، تدبیر و تعیّش و آمد و شد آنها، حرکت و جنب و جوش آنها، مقداری بفکر بنشینید (که این کلمه «تا مقداری» به این بیان است که نباید کار را خیلی وسیع کرد، اوائل در حدّ یک ربع ساعت، بیست دقیقه، حتّی تا یکسال همین یک ربع ساعت، بیست دقیقه را سر و سامان بدهید،

بعد که سر و صورت پیدا کرد، از پراکندگی حواس آزاد شدید، عیبی ندارد زمان را زیاد کنید.

نکته ای را که باید توجّه کرد این است که نباید با هیچ قوّه ای جنگید، زیرا تا با قوّه ای بجنگید، گرفتاری بیشتر می شود و یکی از این قوّه ها قوّۀ خیال است. پس از اینکه حواس پنجگانه را تنظیم نموده و کنترل کردید، و وقتی شروع به فکر کردن دربارۀ خودتان می کنید که من کیستم و... همینکه یکی دو ثانیه گذشت، قوّۀ خیال مزاحم می شود، و از انبار خاطرات اشکال و صوری را می آورد بعد انسان می بیند در حالیکه مدّتی نشسته بود و بظاهر در حال فکر کردن بود، امّا اصلاً از فکر کردن خبری نیست، و قوّۀ خیال آمده آنچه را که دیروز انجام داده برایش تصویر کرده، و همه را بیادش آورده است (البته این خیلی هم خوب است) در اینجا حضور و مراقبت برای انسان کار سازمی شود.

وقتی قوّۀ خیال کارهای دیروز را به خاطر می آورد، باید سعی کند و ببیند که مزاحمهای ایشان در روز چه بوده است، تا بتواند این مزاحمین را کم کند. مجدّداً فردا شب که می نشیند چون این قوّۀ خیال سی، چهل سال افسار گسیخته بوده، اصلاً فراموش می کند که شب گذشته برنامه تفکّر داشته است، و همینطور این برنامه باید ادامه پیدا کند و نباید منقطع شود. لذا می بینید هر شب قوّۀ خیال از یک نقطه ای شروع کرده است، و هیچ در دست انسان هم نیست.( همه می گویند اختیار داریم و مختاریم، اینجاست که انسان می فهمد اختیار ندارد و بهمین خاطر است که استاد می فرمایند: «علم و عمل جوهرند و انسان ساز». لذا هر طوری خودت را ساختی در دست عمل خودتی. بنابراین انسان هر طوریکه قوّۀ خیال را بار آورده، همانطور در دست ایشان گرفتار است). لذا در برنامه تفکّر تا بنشینید و بخواهید به فکر خاصّی بپردازید می بینید آن فکر از دست رفته است و این حالت شاید هر شب رخ بدهد. البتّه نباید با قوّۀ خیال جنگید که مثلاً من نمی خواستم فلان فکر را بکنم و من می خواستم دربارۀ چیز دیگری فکر کنم، که همین جنگ با قوّۀ خیال شما را منحرف می کند و شیطان می شود.( حال سؤال این است: آیا شیطان از درون است یا بیرون؟ که می بینیم همه خودش است. همه خاطراتش، شیطان او شده است). لذا اصلاً نباید با قوّۀ خیال جنگید! زیرا قوّۀ خیال در ابتدا مانند یک سگ هار است که دائماً پارس می کند.لذا همینکه شما رو را به سمت قوه خیال کردید،قوه خیال می گوید ما همین اندازه را می خواستیم. (که رو برگردانیدن همان غفلت است).

همانطوریکه وقتی سگی پارس میکند، اگر بدون اعتنا از کنارش عبور کنید، سگ دیگر عکس العمل نشان نمی دهد، اگر فکر کارتان باشید و با قوّۀ خیال کاری نداشته باشید، او دیگر پراکنده نمی شود. مثلاً در نماز هم چون یک نحوه سکوت کردن است، همینکه نماز را شروع می کنید، می بینید هر چه را فراموش کرده بودید بیادتان می آید. حال اگر انسان بخواهد سعی کند که این خاطرات به یادش نیاید، این یک نحوه رو برگرداندن است که خودش غفلت است. بلکه انسان باید مسیر خودش را طی کند، و هیچ توجّه ای به تصاویر گوناگونی که قوّۀ خیال از خاطرات، مشکلات، مشاجره ها و... حاضر می کند، نداشته باشد. زیرا همینکه خواست به این تصاویر توجّه کند و تصمیم بگیرد که آنها را از ذهنش خارج کند، از مسیر اصلی خارج شده و از نماز غافل شده است. و قوّۀ خیال هم همین را می خواهد.

لذا در برنامه تفکّر وقتی نشستید و قوّۀ خیال شروع به تصویر کردن خاطرات نمود، بجای مبارزه با آن از تصاویر روز گذشته استفاده نموده و نقایص خود را پیدا نمائید، که در این صورت دیگر قوّۀ خیال نه تنها مزاحمتان نخواهد بود، بلکه به شما خدمت هم می کند. زیرا در اینجا قوّۀ خیال مثل آینه ای تمام نقایص دیروزتان را به شما نشان می دهد. و تا این نقایص را تخلیه نکردید، نمی توانید به تفکّر در نظام هستی بپردازید. زیرا تا قوّۀ خیال آلوده است، تفکّرات را نیز آلوده می کند. لذا باید از قوّۀ خیال تشکّر کرد که ابتدا کلّیه نقایص اخلاق ناروا، تندی بیمورد، و... را به شما نشان میدهد، تا شما در ابتدا اینها را تخلیه نمائید.

دستور العمل تفکر (5):

قوّۀ خیال مخلص ترین قوّه در جان ماست، زیرا آنچه را که در جام ما ذخیره شده است، همه را مانند آینه ای به ما نشان می دهد و به ما می گوید، شما اینچنین هستید. اگر می خواهید خودتان را بسازید باید اینها را درست کنید. در مورد کار قوۀ خیال می توان مثال زیر را برای تقریب ذهنی بیان کرد وقتی شما بدون اینکه چشم را باز کنید در یک ظرف آلوده شیر بریزید، بعد آن شیر را بخورید، می بینید بدن اذیّت شده است. بعد که چشم را باز می کنید، می بینید ظرف کثیف بوده و برایتان مشکل ایجاد کرده است.

قوّۀ خیال مانند یک چشم بینا به شما بیان می کند که ظرف شما چگونه است، اگر کثیف است به شما نشان می دهد تا شما ابتدا ظرف را تمیز کنید، تا وقتی تفکّرات را در درون آن می ریزید، آلوده نشود. قوّۀ خیال چشم نفس ماست، و در آینه خود آنچه را که ما عمل کردیم به ما نشان می دهد، تا خود را پاک کنیم. زیرا ملکوت و باطن عالم پاک و طیّب است، و فقط پاکان را به آنجا راه می دهند. اما اگر انسان ناپاک باشد، حقایق ملکوتی به استقبالش نمی آید. و قوۀ خیال است که انسان را پاک می کند، و از ناپاکیها در می آورد. زیرا قوّۀ خیال تمام ناپاکیها انسان را برایش جلوه می دهد، تا انسان با تفکّر در آنها توبه نموده، و روز به روز خود را از بدی دور، و به سمت خوبی ها سوق دهد. و پس از مدّتی که خودتان را کنترل کردید، این آینه (قوّۀ خیال) هم مزاحمت را کم می کند. (البته این آینه مزاحم نبود، بلکه خودت مزاحم خودت بودی، و آئینۀ قوّۀ خیال این مزاحمت را به شما نشان می داد لذا این نحوه کنترلِ دائمِ شبانه، سبب حشر با قوّۀ عقل می شود؛ و یکی از راههائی که انسان می تواند قوّۀ خیال را تحت فرمانبری قوّۀ عقل در بیاورد، همین نحوه تفکّر و کنترل اعمال روزانه است. بنابراین مزاحمت های ابتدائی و بازیگریهای اوّلیه قوّۀ خیال سبب می شود که انسان به اشکال درون خودش پی برده و تصمیم بگیرد نقصهای خود را رفع کند.

 





Admin Logo
themebox Logo